جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
599
تحفة الملوك ( فارسى )
محشور شدهاند خلايق از براى حساب ، و من در ميان ايشان مىباشم و مىبينم اهل بهشت را كه تنعّم در بهشت مىنمايند و بر اريكه تكيه زدهاند ، و مىبينم اهل جهنم را كه در جهنم معذّب و فريادكننده مىباشند و گويا كه الحال مىشنوم نعرهء آتش جهنم را كه دوران مىنمايد در گوشهاى من . پس آن حضرت فرمودند مر اصحاب خود را كه اين بندهاى است كه خداوند نورانى گردانيده است دل او را به نور ايمان ، يعنى به آثار و شعاع عقل . بعد از آن فرمودند مر آن جوان را كه بگير همين حالت را و از آن مفارقت منما ، پس عرض نمود كه دعا بفرما از براى من به آنكه شهادت نصيب من گردد با تو . پس آن حضرت دعا فرمودند ، و در اندك زمانى در خدمت آن حضرت به جهاد رفت و كشته و شهيد شد « 1 » و بههمين مضمون ايضا در حديث حارثة بن مالك و احوال آن و مكالمهء آن حضرت با آن به نهج مزبور ايضا مىباشد . « 2 » و ايضا شخصى عرض نمود به جناب امام جعفر عليه السّلام كه چهچيز است حد توكل ؟ پس فرمودند كه يقين . پس عرض نمود كه چهچيز است حد يقين ؟ پس فرمودند : آن است كه نترسى با خداوند از هيچچيز . « 3 » و ايضا فرمودند كه از جمله آثار صحيح بودن يقين مرد مسلم آن است كه راضى نسازد مردمان را به واسطهء معصيت و سخط خداوند و ملامت ننمايد مردمان را بر چيزى كه خداوند به او عطا نكرده و نصيب او نگردانيده ، يعنى آنكه بر سبيل ملامت نگويد كه فلانكس به ما چيزى نداد ، بلكه يقين داشته باشد كه خداوند تقدير نكرده است و نصيب او قرار نداده است كه از فلانكس به او چيزى و خيرى برسد به سبب عدم قابليت او با آنكس در وساطت و سببيّت امر و خير او . بعد از آن فرمودند كه به تحقيق و به درستى كه رزق را نمىآورد به سوى كسى حرص زدن حريصى ، و رد نمىنمايد او را كراهيت كارهى ، و اگر يكى از شماها فرار بنمايد از رزق خود ، همچنانكه فرار مىنمايد از مرگ ، هرآينه درك مىنمايد رزق او ، او را و مىرسد به او ، همچنانكه درك مىنمايد او را مرگ او ، و به درستى كه
--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 53 ، باب حقيقة الايمان و اليقين ، ح 2 . ( 2 ) . همان ، ح 3 . ( 3 ) . همان ، ص 57 ، ح 1 .